حمد الله مستوفى قزوينى

503

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

از آن جمله يوسف هبيره‌نژاد * ز ميرى به ملك عراق اوفتاد هميدون به ملك خراسان ديار * بيفتاد نصرِ دلاور زِ كار 35 در اين هردو كشور امارت زِ داد * به يك ره به منصورِ جمهور داد چو منصور آمد به ملك عراق * در او گشت يوسف به دل پُرنفاق نمىخواستش داد در ملك راه * نگشتند فرمانبَرش زين سپاه از اين گشت يوسف هراسان ازو * گريزان سوى شام آورد رو « 1 » شد آگاه آنجاى از وى يزيد * بكوشيد كو را به دست آوريد 40 بسانِ زنان چادرى در سَرش * گرفته ببردند لشكر بَرش به زندان فرستاد او را يزيد * در او ماند تا بَر سرش بَد رسيد در اين ملك منصور شد كامكار * فرستاد سوى خراسان ديار كه نصر بن سيّار آيد بَرش * سپارد به ميرى دگر كشورش نپذرفت گفتارِ او نصرِ گُرد * به كار خلافش درو ره سپرد 45 از اين شد طلبكار خونِ وليد * دل همگنان مىبريد از يزيد برنجيد مهتر زِ منصور از اين * اميرى دگر شد به جايش گزين امارت عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز بر ايران « 2 » كه عبد اللّه ابن عمر بُد به نام * زِ مروان چهارم بُد آن خويشكام چو آمد به ملك عراق آن امير * همه كشورش گشت فرمانپذير ز دولت در آن كار هشيار بود * خِردپيشه بود و نكوكار بود

--> ( 1 ) ( ب 41 - 38 ) . ابو هاشم مخلد بن محمد گويد : از محمد بن سعيد كلبى كه از سرداران يزيد بن وليد بود ، شنيدم كه وقتى يزيد شنيده بود كه يوسف بن عمر در بلقا ميان كسانِ خويش است او را به طلب يوسف فرستاده بود . رواى گويد : يوسف جامهء زنان پوشيده بود و با زنان و دختران خويش نشسته بود و چون آنها را تفتيش كرد وى را ميان زنان يافت و او را در بند بياورد ، با دو نوجوان ، پسران وليد در زندان بداشت كه در همهء ايّام خلافت يزيد و دو ماه و ده روز از خلافت ابراهيم در زندان ببود . وقتى مروان به شام آمد و نزديك دمشق رسيد ، كشتن آنها را به عهدهء يزيد بن خالد نهاد . يزيد ، وابستهء خالد را كه كنيهء ابو الاسد داشت با گروهى از ياران خويش فرستاد كه وارد زندان شد و سرِ دو نوجوان را با گرزها بكوفت و يوسف بن عمر را برون آورد و گردنش را بزد . ( طبرى 4 - 4403 ) ( 2 ) عنوان . ظاهرا بر ( عراق ) صحيح است .